|
|
امروز جشن نوروزی نازگل بود هدیه هم اون عروسک دستش و پیک بهاری گرفت امیررضا هم بین اون همه دختر خوشگل کیف کرد ادامه مطلب
سلام روزهای زیبای زمستونیتون بخیر کم کم داریم به بهار نزدیک میشیم این روزا عجب هواییه درختا چه خوشگل شدن آدم احساس تازگی میکنه ما هم کمکم خونه تکونیمون تموم شد البته به لطف همسری جونم و دخملی گلم کاش بیایم همزمان دلامون رو هم خونه تکونی کنیم کینه ها و بدی های یکساله رو دور بریزیم وخوبی ها و خوشیها رو رنگ ولعاب بدی سالی که گذشت برای من سال خیلی خوبی بود مهمترین تیکه اش هم تولد امیررضا جونم بود دو تا مسافرت دلچسب هم امسال رفتم که خیلی خوش گذشت انشاا... سالی که در پیش رو داریم یکی از بهترین سال هامون باشه خوب باید زودتر از این میومدم میخواستم از دخترم بنویسم اول اینکه نازگل تا حالا خونه تنها نمونده بود بغیر از یکبار به مدت ۱۰ دقیقه وقتی که ۴ ساله بود هفته پیش من صبح باید میرفتم مدرسه و همسرم هم یک کار بانکی داشت من ساعت ۷ صبح رفتم و همسر جان هم ساعت هفت ونیم نازگل و امیررضا هم خونه خواب بودن که یک ربع بعد از رفتن بابایی نازگل خانوم بیدار میشه ومیبینه ما نیستیم و امیررضا هم بیدار مشغول دست و پا زدنه خلاصه بغلش میکنه و تو نینی لای لایش میذاره و شیشه شیرش رو بهش میده بعد دفتر تلفنش رو میاره و به اداره باباش زنگ میزنه بعد خونه مامانم و بعد هم خونه عزیزجونش البته شماره تلفن خونه خودمون و مامانم رو حفظه بعد هم میره تو آشپزخانه تا صبحانه بیاره که بابا جونش از راه میرسه خلاصه اینکه دختر کوچولو من داره برای خودش خانومی میشه و شده کمک دست من
نازگل جونم همیار پلیسه و خیلی هم ذوق زده اس مرتب به من وبابا جونش تذکر میده با هم موقع رانندگی حرف نزنیم فردا هم جشن نوروز دارن البته ما دعوت نیستیم از هفته قبل بگم روز سه شنبه امیررضا رو بلاخره بردمش مدرسه ساعت هفت ونیم رسیدم مدرسه یکی از بچه ها که اومده بود در رو برام باز کنه دیدش و یک دفعه مثل بمب تو مدرسه صدا کرد که خانوم فیزیک پسرش رو آورده بردمش تو دفتر و اونم بیدارشد تو صندلیش سپردمش به معاونمون و رفتم کلاس خوشبختانه کلاسم کنار دفتر بود و حل تمرین داشتم وچند بار بهش سر زدمآروم بود و دور وبرش رو نگاه میکرد وزنگ تفریح هم خوابید و تا زنگ تفریح بعد خواب بود و من کلاس بعدیم رو با خیال راحت رفتم ساعت آخر هم بیکار بودم تو دفتر که به امیررضا غذاش رو دادم در کل خوب بود و اذیت نشد از کارای جدیدش بگم: اول اینکه حروف گ و او رو زیاد میگه اگه من بگم بلافاصله بعدش شروع میکنه به گفتن صداش رو نازک میکنه و جیغ های خوشگل میکشه خیلی تلاش میکنه چهار دست و پا راه بره هنوز نمیتونه دست ها وپاهاش رو برداره و فعلا حالتش رو میگیره به صورت نشسته تا نیم ساعت با اسباب بازی بازی میکنه و صداش هم در نمیاد بیسکوییت مادر هم میخوره که خیلی دوست داره لوبیا سبز هم به سوپش اضافه کردم - زرده تخم مرغش هم کامل شده امیررضا اصلا قطره آهن نمی خوره منم چند روزه با آب لیموشیرین مخلوط میکنم بهش میده تا الان که خوب خورده اما همچنان عاشق مولتی ویتامینشه با نازگل خیلی خوب بازی میکنه بازی هایی مثل دالی و بپر بپر رو دوست داره و قهقهه میزنه موقع بیرون رفتن هم وقتی لباس میپوشه خوشحالی میکنه و اگه همون موقع نبرمش بیرون گریه میکنه و تا در رو میبینه ساکت میشه راستی پسرم برای بار اولش عروسی هم رفت و روی میز کلی قر داد به فرمون ماشین هم خیلی علاقه داره اینم کیانا خوشگل خاله ۵ روز دیگه ۳ ماهه میشه دختر گلم تو قد میکشی وبزرگتر میشی و با هر لحظه از گذز زمان عشق من هم به تو چندین برابر میشه دوست دارم گل نازم ادامه مطلب
سلام چقدر بوی بهار میاد
من اومدم درست ۴ ساعت قبل از اینکه پسر نازم ۷ ماهگیش تموم بشه امیررضا جونم تا چند ساعت دیگه پاهای کوچولو و تپلیش رو تو هشت ماه می ذاره عزیزم هفت ماهگیت مبارک قراره با خودم ببرمش مدرسه اما هر هفته یک دلیل میارم و میگم از هفته بعد آخه خیلی سخته سر صبح تپلو خان رو ببرمش بیرون امروز که بابایی مهربون( بابای خودم ) پیش نازگل و امیررضا بودن و این هفته هم تموم شد رفت تا یکشنبه بعد روزایی که نیستم سعی میکنم حداقل ۱۰۰ سی سی شیر بذارم براش تا با شیشه بخوره بقیش رو هم با غذا به ظهر میرسونه از کاراش بگم که : از اول اسفند دیگه راحت میشینه تا یک ربع هم طاقت میاره و با اسباب بازی که جلوش می ذارم بازی میکنه عاشق موبایلمه و فرتی ازم میگیره آخ که بیاین ببینین چه مویی میکشه با دهن بی دندونش چه گازایی میگیره وقتی پشتم بهشه با پاش چه ضربه هایی می زنه اما من دلم غش میره واسه خنده هاش از بس خوشگل قهقهه می زنه دکتر روروئک رو کلا ممنوع کرد منم دیگه نذاشتم عوضش تو تاب فنری میذارم که خیلی دوست داره و بالا و پایین میپره از ۳ اسفند به غذاش هم زرده تخم مرغ رو اضافه کردم الان به یک چهارم رسیده با کره و شیر خودم نرمش میکنم عاشقشه سوپ رو هم با اشتها میخوره اما فرنی رو به سختی به سرلاک هم که اصلا لب نمی زنه اونم فهمیده اگه بخوره مامان تنبل میشه موز و سیب و آب هویج هم تو برنامشه این جناب با بابا و ما و با ما و دادو بیداد و جیغ و قهقهه و یک کمی هم گریه برامون سخنرانی میکنن و خوب هم منظورشون رو می رسونن مثلا وقتی شیر بخواد میگه ماما خیلی خیلی هم قلقلکیه و غش و ریسه میره و از ته دل میخنده از دندون هم که فعلا خبری نیست یک دوست جونای خوشگلی تو نی نی سایت داره که خیلی دوست داشتنین اینم عکساشون خوشگل مامان پسر عسل قندک من هفت ماهگیت مبارک دوستت دارم عاشقتم مخلصتم ا۳۰ رتم پست بعدی مال دخمل گلمه ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ