|
|
۱- بالاخره من هم رفتم سرکار با مرخصی ام موافقت نکردن از ۱۱ بهمن رسما شروع به کار کردم ۲- به غیر از ۳ روزش رو که زحمتش مال مامانم ومادرشوهرم وپدرشوهرم بود بقیه اش رو همسری مهربون مرخصی گرفت پسرم تو روز حدود ۶ ساعت مامانش رو نمیبینه و خیلی هم بابایی شده موقعی که میام خونه چنان دست وپایی برام میزنه و میپره بغلم با اینکه ۴ روز میرم و ۶ ساعت در روز سر کارم اما بازم خیلی خسته ام درس دادن خیلی انرژی می خواد بخصوص با این دانش آموزای بی انگیزه ۳-از غذای امیررضا بگم که به سوپش کدو و لوبیا و عدس و به اضافه کردم از طعم سیب پخته خیلی خوشش میاد بعضی روزا به فرنیش اضافه میکنم آی دوست داره از وقتی براش قاشق نرم گرفتم شکر خدا خیلی خوب غذا میخوره ۴- گل پسرم میتونه دیگه بشینه البته برای مدت کوتاه ولی با کمک راحت میشینه دو هفته است غلتش هم کامل شده و وقت هایی که کیفش کوک باشه چنان اپرایی سر میده که بیا و ببین از بازی دالی هم خیلی خوشش میاد با نازگل که بازی میکنه چنان قهقهه هایی میزنه که صداش یه محله رو بر میداره از دندوناش هم هنوز خبری نیست اما خیلی اذیته لثه هاش خیلی می خاره ۵- براش صندلی ماشین هم خریدیم کیف میکنه بذارمش توش اونم لم بده و خیابونا رو دید بزنه
![]() خودم و نی نی هام تو نی نی سایت دوستای مهربونی پیدا کردیم
اینم عکس دوست جونای امیررضا در نینی سایت عکس اول کوروش جون خاله است اینم خلود خوشگل مامانیه این خانوم خانوما هم باران جونه اینم آقا سینا قلدر محله اینم آقا ایلیا
اینم بردیا جیگر
اینم ساینا خانوم
امیررضا چه دوستایی داری ها یکی از یکی ملوستر دوست های عزیزم همینجا از همتون یه عذر خواهی میکنم که چند روزه نتونستم براتون کامنت بذارم از لطف همگی هم ممنونم والنتین رو هم به همسرم تبریک میگم
ادامه مطلب
اینجا بسته بندی شدم که برم واکسن بزنم
اینجا هم که اوخ اوخ اوخ ادامه مطلب
سلام
۱- من امروز رسما مرخصیم تموم میشه روز پنجشنبه همسر مهربون رفت اداره ام و برام تقاضای مرخصی کرد اما آقایون روسا به بهونه اینکه خانوم فلانی از همکارای صددرصدمونه و حیفه تو خونه بشینه فعلا با مرخصی یک ماهه بدون حقوق من موافقت نکردن و گفتن فعلا برین دو سه روز بعد نظرمون رو اعلام می کنیم اینم نتیجه اون همه جون کندن سر کلاس و درصد قبولی های آنچنانی من که نمیرم هر چه بادابادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا ۲- نازگل خانوم جون رکورد زدن و حدود یک ماهه پاشون رو مدرسه نذاشتن ۳- امیررضای من فردا شمع ۶ ماهگی اش رو هم فوت میکنه البته فوت که نه تف تفی میکنه ۴- این پسر یکدفعه اینقدر بازیگوش و کنجکاو شده که خودم در تعجبم بازی با حلقه ها(بده و بستان ) رو خیلی دوست داره -وقتی باهاش دالی هم می کنیم خیلی ذوق زده میشه -آوازاش هم دیگه تبدیل به اپرا شده و برامون های وهایی سر میده از دیروز هم روروئکش رو درآوردیم که فعلا شده ماشین عروسکای نازگل آب دهان و تف اش هم برقراره و دستش هم تا مچ تو دهنشه اما فعلا از دندون ناقلا خبری نیست که نیست ۵- سوپ (برنج -گوشت مرغ- هویج-سیب زمینی-جعفری) و موز و سیب پخته شده هم علاوه بر فرنی می خوره از دیروز فرنیش رو هم با شیر خانم گاوه میپزم اما ایشون بد غذایی میکنه و غذا رو پوف می کنه بیرون و فقط دوس دارن می می خودشو میل کنه ۶- استعدادم داره تو فتوشاپ بازی شکوفا میشه بنابراین از همه دوستهای مهربونی که تو این زمینه دستی دارن یاری می طلبم اینم عسل خاله که خیلی دلم براش تنگ شده ۷- هوا هم که گرم نمیشه من برم یه خرید اساسی بکنم ویتامین خ خونم اومده پایین لباسای امیررضا داره کوچیک میشه خدایا هزاران هزار بار شکر که به من فرصت دادی تا لبخند زیبای این دو تا گل خوشگلم رو ببینم . در اخر بیاین همگی برای تمام کسایی که از نعمت داشتن فرزند محرومن دعا کنیم ادامه مطلب
چند روزه افتادم به جون فتو شاپ هنوز وارد نشدم عکسهاییکه درست میکنم تو این پست میذارم این پست ادامه دارد ............. ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ