|
|
سلام این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست این چه شمعی است که عالم همه پروانه اوست ایام سوگواری آقا امام حسین (ع) را تسلیت میگم. عزاداریتون مقبول حضرت حق باشه تواین روزا بازار نذری هم که داغ داغه و ما هم از این سیره بی نصیب نموندیم روز جمعه که روز تاسوعا هم بود خونه مامانبزرگ همسر جون شله پزون بود واسه نذری ما هم رفتیم دیگ رو هم زدیم و نیت کردیم و شمع روشن کردیم و جاتون خالی ظهر هم یک ظرف شله پر قیمه خوردیم که خیلی هم خوشمزه بود اینم یک گزارش تصویری اینم یک عکس از امیررضا گلم اینم یه عکس از دو تا گلم پ.ن- شله یک نوع آش یا حلیمه که خیلی خوشمزه اس از گوشت و حبوبات و گندم و فلفل و کلی وچیزای دیگه درس میشه وخیلی هم سخت و وقت گیره این مواد همه با اینکه پخته بود اما بازم حدود ۱۰ ساعت یا بیشتر رو شعله بود و باید همش میزدن بعد باید دم بشه پ.ن- این عکس رو در اعتراض نازگلم که میگه "چرا فقط عکسای امیررضا رو می ذاری "گذاشتم ادامه مطلب
سلام
روز سرد زمستونیتون بخیر عجب هوای سردی شده ها ۱- روز یکشنبه بدمینتون داشتیم ازساعت ۵ تا ۵/۶ عصر هر چی همسر جون گفت با این برف و یخبندون نرین یا لااقل بذار من برسونمت من قبول نکردم (البته به خاطر امیررضا که سرما نخورده) ومن ونازگل با ماشین رفتیم چشمتون روز بد نبینه حدودیک ربع به ۵ بعد از ظهر از خونه حرکت کردیم و همش تو ترافیک و خیابون های سرسری و با کلی دلهره به کلاس هم نرسیدیم چون ماشینا مثل مورچه حرکت می کردن ساعت ۵/۶ رسیدیم نزدیکای سالن اما مجبور شدیم برگردیم ۵/۷ دست ازپا درازتر وخسته برگشتیم خونه ۲- غذای امیررضا ی ناز ملوس خوردنیم رسیده به ۵ قاشق مربا خوری در دو نوبت اونم فرنی با شیر مادر و سرلاک هنوز نبردم وزنش کن ببینم بهش ساخته یا نه ۳-دو روز گذشته همسر جان تعطیل بود خیلی خوش گذشت ۴- دیروز ظهر امیررضا که خوابید رفتیم برف بازی خیلی خوب بود سه نفری کلی کیف کردیم ۵-دیروز عصر تولد تینا دوست نازگل دعوت بودیم امیررضا پیش باباوعزیز جونش موند ما رفتیم خیلی به گلی خوش گذشت منم دوستای جدید پیدا کردم ۶-دمای هوای خونمون اومده پایین از پریروز همگی یک لباس اضافه تر تنمونه عجب زمستونیه امسال بلاخره لحافمون رو بعد از ۶سال در آوردیم ۷-من تو این زمستونی با این بچه کوچیک هوس کلاس قالی بافی کردم البته هنوزثبت نام نکردم شاید بذارم برای بهار ۸- شنبه برای فرنی امیررضا آرد برنج درست کردم یه عطری داره فرنیش که نگو (از پدر جون عزیز بابای همسری ممنونم بابت کمک و راهنمایی) ۹- برای نازگل و امیررضا هر روز کتاب می خونم امیررضا عاشق کتاب ده تا جوجه رفتن تو کوچه است ذوق میزنه ور ق های کتاب رو میگیره ومیکشه برای ناز گل هم یک کتاب علوم پیش دبستانی خریدم هر روز یک بخشی ازش رو کار میکنم باهاش ۱۰ - نازگل تازگی ها خیلی دوست داره امیررضا رو بغل کنه اونم چه بغل کردنی می خواد با هاش راه بره و مثل یک عروسک باهاش رفتار میکنه نمیدونم باهاش چیکار کنم بعضی وقتا تو حالت نشسته میدم بغلش اما بعد باید با دعوا و به زور ازش بگیرم می ترسم یه وقت خدایی نکرده اینور اونور بزندش یا بیفته از دستش پ.ن۱ - برای درست کردن آرد برنج :برنج رو میشوییم بعد میذاریم تا کمی خشک شود (کاملا خشک نشود خیس هم نباشد ) بعد آنرا با آسیاب برقی آرد میکنیم و از الک ریز رد میکنیم قبل از بسته بندی باید یه چند ساعتی هوا بخوره تا کاملا خشک بشه من رو بخاری گذاشتم همین پ.ن۲- این آدم برفی رو بابایی ومامانی وخاله فازی تو حیاط خونشون درس کردن خوشگله نه؟ ادامه مطلب
سلام سلام صدتا سلام
(از زبون امیررضا ) آهای آهای خبر دار بابا جون پولاتو رو بردار زودی برو به بازار گوشت بخر و نون بیار بابا جون جونی از فردا ۲ تا نون اضافه تر بگیر .... آآآآآ یه دو تا کیسه برنج هم بگیر ....یه چند تا مرغ و یک شقه گوشت اضافه و..... دیگه همه چه برای من بخل تا من بخولم چون من از امروز غذا خور شدم امروز صبح بعد از یک پرس شیر مامان خوابیدم هنوز نیم ساعت نشده بود که دیدم به به یه بوهایی میاد ما هم زود بیدار شدیم و شروع کردیم دست وپا زدن بعد مامان اومد ومنو نشوندیه لباس خوشمل پوه تنم کرد که من می خواستم بخولمش که مامان با یه قاشق کوچولو خوشمل یه بهبهی سفید خوشمشه بهمون داد و ما هم خوردیم بازم می خواستیم چند روز پیش رفتیم خونه خالمون دخمل خوشگلشو دیدیم خوشگلیم نه؟ بای بای بازم سلام ۱-جمعه گل پسر مامان ۵ ماهه شد ۲- شنبه اجازه خوردن غذا رو از دکترش گرفتم ( دکترش فامیلمونه پارتی بازی کرد یه ماه زودتر شروع کردیم ) ۳- گلی جونم دو روزه مدرسه نمیره حسش رو نداره ۴- از دیروز کلاس بدمینتونم شروع شد دوتایی رفتیم با گلی جونم ۵- اخ ...وای...آخ وای تمام بدنم درد میکنه بعد از ۱۱ ماه خوردن وخوابیدن دیروز یه حالی به عضلاتمون دادیم ۶- مرخصی ام یه ماه دیگه تمدید شد (مرخصی شیردهی)دست همسری درد نکنه که زحمت اداره رفتنم رو کشید ۷- امروز ساعت ۱۰ صبح امیررضا لعاب برنج خورد دیشب برای امیررضا یه قوطی سرلاک خریدم تا از دوسه روز دیگه شروع کنم همون دیشب تقریبا نصفه شد خدایا همه مریض ها بخصوص کوچولو های نازنازی رو شفا بده ایشالا هیچ بچه ای گرفتار درد و رنج نشه پایدار باشید و سرسبز ادامه مطلب
با سلام به همه دوستان خوب و عزیزم ایشالا که همگی سرحالین و تو این روزای سرد زمستونی دلهاتون گرم گرمه با اومدن کیانا خانوم نازگل جون ما هم از یکدونه دختری دراومد و پسری هنوز نوه پسر یکی یه دونس حالا مامانی و بابایی ۳ تا مغز بادوم دارن که خدا واسشون حفظ کنه سایه اونا هم رو سر ما باشه امیررضا خان ما تازگی پاهاشو کشف کرده البته هنوز مزش رو احساس نکرده و فعلا پاهاشو میاره بالا و نگاش میکنه گاهی هم با دست لمسش میکنه پسرم دیگه به هیچی رحم نمیکنه هر چی گیرش بیاد میگیره میذاره دهنش طفلکی وقتی ما چیزی می خوریم یه جوری نگاه میکنه دیگه خوب برای دید زدن گردنشو بالا میاره تو عکس پایین امیررضا ۲۰ روزشه وای که چقدر کوچیک بود الان باورم نمیشه( اینو برای یادآوری از قبل گذاشتم ) من چند روزه در به در دنبال یه الگویی برای غذای کمکی ام که خوب به یک نتایجی هم رسیدم راستی شنبه تو مدرسه گلی جشن یلدا بود با حضور مامانا ومامانبزرگا ویا بابابزرگا ما هم با بابایی رفتیم چون مامانی درگیر تولد نینی خاله بود چقدر هم به گلی خوش گذشت چون بابایی تنها بابابزرگ جشن بودن ازشون خواستن کادوی بچه هارو بدن بابایی هم با اون صورت مهربون سنگ تموم گذاشتن اینم یه عکس از جشن یلدا تا بعد در پناه خدا باشید ادامه مطلب
سلام
ببخشید که زودتر نیومدم برای تبریک عید قربان وشب یلدا چون دیگه سایه امون خیلی سنگین شده و دارم مادر شوهر میشم نی نی ناز شنبه اول دی قدم های کوچولوشو گذاش رو تخم چشم مامان وباباش خدا حفظش کنه خیلی ناز و ملوسه اینم عکسش چند ساعت بعد از تولد اسمش کیانا است مجددا خدمت میرسم با عکسهای گل پسر خودم ادامه مطلب
نحوه شروع و ادامه غذاهای کمکی ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ