|
|
سلام سلام صد تا سلام هزار و شونصدتا سلام
میلادبا سعادت امام رضا (ع) مبارک بعد از ۱۰ روز اومدیم اینترنتمون قطع بود داشتم دق می کردم انقدر که به اینجا و دوستای گلم عادت کردم دیروز عصر همکارای یکی از مدارسم اومدن دیدن امیررضا خیلی خوش گذشت کلی هم زحمت کشیده بودم عصرونه درست کرده بودم اونا هم برام یک چای ساز خوشگل کادو آوردن دستشون درد نکنه با اینکه من فقط پارسال تو اون مدرسه بودم همکارای خیلی صمیمی دارم امیررضا هم آبرو داری کرد و پسر خوبی بود گلی هم کلی کمکم کرد از گل پسرم بنویسم که جند روزه از ساعت ۲ ظهر تا شب دو تا نیم ساعت میخوابه و بقیش رو تو بغل من ودر حال گشت زدن دور خونه میگذرونه دوستام گفتن بغلی شده اما من فکر کنم از کنجکاویه این روزا دستاش تا مچ تو دهنشه و خیلی بامزه ملچ ملوچ میکنه (آدمو به هوس میندازه یک روز دستشو مزه کردم از کنجکاویم ) پسرم خیلی هم قلقلکی تشریف دارن اگه شارژ باشه به محض این که دستم بره زیر گلوش قهقهه میزنه تازگی ها نسبت به اسباب بازی ها بخصوص شکل جوجه علاقه خاصی نشون میده هنوز از دستاش برای گرفتن خوب نمیتونه استفاده کنه اما خدمت موههای من بیچاره رو میرسه و ولشون نمیکنه دیگه اینکه پسرم یه جیگر طلا ی عسل خوشمزه ای شده که هر روز کلی می فشارمش ومیبوسمش ویهو دیدین خوردمش ازخودم بگم که پروژه ژاکت و شال وکلاه به پایان رسید وفقط منگوله هاش مونده از سه روز قبل هم افتادم به جون خونه و یه تمیز کاری اساسی کردم البته چه فایده که با یک دختر سرزنده وبازیگوش وشلوغ ۵ ساله خونه مرتب نمی مونه هفته پیش به گلی قول دادم ببرمش سرزمین عجایب ۵ شنبه بردیمش چقدر بهش خوش گذشت وکیف کرد امشب هم تولد امام رضاس موقع تولد امیررضا ووقتی تو ان آی سیو بود نذر کردم شب تولد امام رضا برم حرم و شیرینی بدم شیرینکم گل دخترم قند عسلم پسر گلم دوستتون دارم از تمام دوستانی که به ما سر میزنن ممنونیم ادامه مطلب
سلام
اول از همه روز دختر رو به همه دخمل خوشگلا وگلی خودم تبریک می گم طفلی پسرا فکر کنم روز ندارن از شیرین کاری های امیر رضام بگم که: چند روز پیش خونه مامانی(ما مان جونم) بودیم مامان امیر رضا رو بغل کرده بودن و پشتش میزدن وبراش میخوندن به محض اینکه نمیخوندن امیررضا با خنده یه صدایی در می آوردکه یعنی بخون این کار ۵یا ۶ بار تکرار شد پس اتفاقی نبود دیگه اینکه غلت میزنه -معمولا صبحا که بیدار میشه عمود بر تشکشه یه صداهایی هم در میآره مثل صدای جوجه های یک روزه البته به قول خاله نینی خنده هاش طولانی تر وبا صدا شده با اون بی دندونیش همچی می خنده که می خوام فشارش بدم وبچلونمش وقتی میخوام بغلش کنم تادستام میره طرفش سر وبدنش رو میکشه به طرف بالا وقتی هم شیر بخواد تا صدامو بشنوه آروم میشه خلاصه کلی عاقل شده پسرم بگذریم امروز مربی بدمینتونم تلفن زد گفت تو نمی خوای بیای کلاس از دی پارسال نرفتم بعداز هماهنگی با بابای نینی ها قرار شد از اول آذر برم گلی رو هم ثبت نام کنم و با هم بریم شاید یکم وزنمم کم شد آخه ۵ کیلو اضافه دارم از هفته پیش یک کلاه وشال برای گلی بافتم خیلی خوشگل شده پریشب هم با خاله نینی رفتیم برا امیررضا کاموا گرفتیم ژاکت ببافم نصفشو بافتم خیلی ناز شده تموم شد عکسشو میذازم راستی یادم رفته بگم من بزودی خاله میشم برای اولین بار طفلکی خواهرم استراحت مطلقه والان هفته ۳۲ هستش براش دعا کنین نینی به موقع به دنیا بیاد از همه دوست جونایی که بهمون سر میزنن ممنونیم ادامه مطلب
بنا به در خواست دوستان یک عکس از نانازی ها
البته این عکس مال ۱ ماه پیشه الان گلی موهاش کوتاه تره ادامه مطلب
امیر رضا چشم خواهری رو دور دیده و با عروسکهای گلی کلی حال میکنه
فدای خنده هات قند عسلم۰ ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام سلام صدتا سلام بالاخره ما اومدیم البته آپ نکردنمون همچین بی دلیل نبوده داستان از این قراره که ۳ شنبه هفته پیش دخملی مریض شد گلاب به روتون هرچی می خورد بالا می آورد طفلکم حالش خیلی بد بود ما هم فکر میکردیم رو هم خوری کرده همون روز رفتیم دکتر و گلی یک ساعت بستری شد این حالش تا عصر ادامه داشت فرداش تب خفیف و دلدرد و بی اشتها بود و کم کم داشت نرمال میشد که حالا از امیر رضا بگم که دیگه دستاشو میشناسه وآنقدر عجیب بهشون نگاه میکنه که انگار تا حالا دست ندیده بعد یهو شروع به مکیدن میکنه به آویز تختش هم توجه خاصی نشون میده و کلی باهاش حال میکنه . دایره لغات پسرم هم وسیع شده وبغیر از کلمات آغو وموقع گریه اونگه .از بب- مام - ممه(با فتحه خوانده شود) استفاده میکنه بچم عاشق آب و حمامه تو حمام صداش در نمیاد موهای سرش از یک طرف میریزه واز طرفی در میادجلوی سر امیر رضا موقع تولد مو کم داشت و حالا داره در میاد گلی رو خیلی دوس داره همچین مبهوتش میشه که اگه هر چی صداش کنم وبراش دست تکون بدم اهمیت نمیده حدود دو ماه پیش جای واکسن سل روی بازوش متورم شده بود بردمش دکتر گفت طبیعیه واز دو هفته بعد از تزریق قرمز میشه تا سه ۴ ماهم ممکنه طول بکشه دیروز که نگاه کردم تقریبا خوب شده بود دیروز هم کالسکشو راه انداختیم ورفتیم پارک از لحظه اول تا وقتی رسیدیم خونه خواب بود بعضی از لباساش براش کوچیک شدن در حالیکه یکی دوبار بیشتر نپوشیده ومن باورم شده که پسرم داره بزرگ میشه تصمیم گرفتم هفته ای یک عکس در یه جای ثابت بگیرم تا بزرگ شدنش و ببینم . راستی منم مث خیلی ها دلهره تموم شدن مرخصی ام رو دارم که ۶ بهمنه وای چقدر نوشتم از من بعید بود گل گلی های مامان دخملی وپسری دوستتون دارم از تمام دوستانیکه به ما سر میزنن ممنونیم ادامه مطلب
امير رضا خوش خنده اسيه جون از راهنماييت براي عكس ممنونم ادامه مطلب
سلام
بالاخره خبردار شدیم مانی فرناز جون هم به دنیا اومد قدمش مبارک باشه ادامه مطلب
سلام
من این وبلاگ و برای خاطرات امیر رضای گلم راه انداختم البته از مدتها قبل یعنی قبل از اینکه گلم به دنیا بیاد وبلاگ مامانا رو می خوندم وخیلی دوست داشتم خودم وبلاگ داشته باشم ولی از اونجایی که خیلی تنبلم تا حالا شروع نکرده بودم خوب از خودم بگم متولد اول شهریور ۵۷ هستم لیسانس دارم و در شهریور ۷۹ با محمد رضا عزیزم ازدواج کردم یک دختر ۵ ساله و یک پسر ۳ ماهه دارم که عاشق هر سه شونم .پسرم قرار بود ۱۶شهریور به دنیاد بیاد اما ۱ماه ونه روز زودتر به دنیا اومد با وزن ۴۳۰/۲ وقد ۴۷ که خیلی ریزه میزه خوردنی بود حالا ماشاا... خوب وزن گرفته وتپلی شده سر زایمان امیر رضا خیلی اذیت شدم و ۸روز هم ان ای سیو نوزادان بود که من هم مدام بالا سرش بودم ودر شبانه روز ۲ساعت می خوابیدم اما خوب به لطف خدا پسرم خوب شد و حالاپسرم من وبابا وخواهری رو میشناسه وبرامون مخنده ودست وپا میزنه باز هم خدا رو هزار بارشکر راستی من ریحانه مامان سپهرجون - مریم جون مامان آرین ناز- آیین خوشگلم - امیر رضای گل سحر - وایلیا خوشگل هدیه -دینا گلی عطیه - کودک ما ....... رو میشناسم وهمیشه بهشون سر میزنم در پناه خدا باشید تا یه آپ دیگه بای ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ