|
|
سلام
امروز اومدم که از کارای بامزه امیررضام بگم پسر قندی من با اینکه چند کلمه ای بیشتر حرف نمی زنه اما کاملا منظور حرفای بقیه رو می فهمه و خیلی بامزه هم بعضی از حرفا و تکرار میکنه عاشق لگو بازیه و هر روز یک ساعتی لگو بازی میکنه و چیزای بامزه ای هم درست میکنه از کارای مورد علاقه اش اینه که روزی صد بار کمد لباساش و خالی میکنه و لباس عوض میکنه آنقدر هم گرماییه که شبها بدون لباس میخوابه یعنی سرشب با لباس و نیمه شب خودش شلوارش و در میاره رنگ زرد و قرمز ومیشناسه صدای حیوانات رو هم بلده یک سی دی شعر نی نی گل داره که از آهنگ لولو و نی نی حیلی خوشش می یاد و باهاش مثلا می خونه من میگم آره آره میگه او او اواو میگم دوستت داره میگه اواواواو دستش و میذاره رو بینیش و هیس میکنه از کرم پودر و پنکیک خیلی خوشش میاد همین دیروز پنکیک بیچاره منو خرد کرد . . . نازگل جون هم روز یکشنبه جشن آخر سال دارن و دیگه تعطیل شانس دخملک من که امسال در کلاس اول دیگه از نمره و امتحان خبری نبود و کارنامه اشون هم توصیفیه و سال دیگه هم پایه دوم و سوم اینجوری میشه خودم هم فردا آخرین روز مراقبتمه و دیگه تطیل میشم و چهار ماه تعطیلی شروع میشه دو هفته پیش رفتیم شمال امیررضا از دریا خیلی خوشش اومده بود و کلی ذوق میکرد و میگفت بیا بیا عکس ها رو حتما سر فرصت اضافه میکنم امروز چهلم مامان بزرگ همسرم بود اینم عکس حلوایی که من برای مراسم درست کردم . خوکشله نه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خدا همه رفتگان رو بیامرزه اضافه شد اینم کیک تولد نازگل جون که دیشب درست کردم ادامه مطلب
سلام
بلاخره بعد از چند ماه تونستم یه سری هم اینجا بزنم و از احوالات خودمون بنویسم اول از همه سال نو مبارک سال خوب و خوشی رو برای همه آرزومندم تو این چند ماه اتفاقات زیادی افتاد که بعضی هاش واقعا سخت و غیر قابل تحمل بود و خدا رو شکر میکنم که اون روزای سخت تموم شد از حدودای نیمه بهمن تصمیم گرفتیم خونه امون و عوض کنیم قرار تعویض خونه هم ۱۵ اسفند بود و از او نجایی که منتظر بودم تا با عوض کردن خونه یک سری وسایل و هم عوض کنیم تو این مدت حسابی درگیر بازار و خرید بودیم که روز ۱۳ اسفند امیررضایی تب کرد یک تب بالا حدود ۳۹ و ۴۰ که با شیاف هم پایین نیومد روز بعد بدنش کهیر زد بچه ام خیلی بیقرار و نا آروم بود هیچی به غیر از شیرم نمیخورد روز ۵شنبه ۱۵ اسفند یکبار صبح و یکبار هم ۳ بعد از ظهر بردمش دکتر تبش به هیچ عنوان از ۳۹ پایینتر نمیومد از عصر همون روز هم نمیتونست راه بره قبلش میدوید ها یکهویی پاشو هم نمیتونست بزاره زمین پنجشنبه شب با نظر دکتر اورزانس بیمارستان بستری شد و جمعه هم به بخش منتقل شد روز جمعه اونقدر بیحال بود که اصلا چشماش و باز نمیکرد و یکسره تو بغلم بود چشماش قرمز شده بود و لباش خشک و قرمز و زبونش هم مثل یه توت فرنگی دست و پاهاش هم ورم داشت آزمایش هاش هم عفونت و نشون میداد شنبه عکس از قفسه سینه و عکس گردن و سونوگرافی معده و اکو قلب انجام دادیم براش که خدا رو هزار مرتبه شکر خوب بود نهایتا پزشکش تشخیص کاوازاکی دادن و البته با چند دکتر دیگه هم مشورت کردن همسری به سرعت داروی نایاب و گرون قیمتی و که دکتر تجویز کرده بود و پیدا کرد ) هر یک گرم ۱۰۰ هزار تومان قیمت داشت ) حدودا ۲۴ گرم بهش تزریق کردن که خود تزریقش ۲۶ ساعت طول کشید تا روز سه شنبه بیمارستان بودیم البته موقع ترخیص امیررضا کاملا خوب نشده بود آثار بیماری هنوز تو صورت معصومش پیدا بود دوران نقاهت این بیماری به گفته دکترش که فوق تخصص عفونی اطفاله ۶ هفته است که خدا رو شکر این مدت هم تموم شد هر چند امیررضا خیلی وزن کم کرده تقریبا یک کیلو و نیم اما خوب خدا رو شکر میکنم که با لطف و عنایتش و تشخیص سریع دکتر خطر رفع شد اگه سندرم کاوازاکی در ۱۰ روز اول بیماری درمان نشه باعث بیماری قلبی در کودکان میشه البته این بیماری مسری نیست و علتش هنوز نامعلومه با مرخص شدن از بیمارستان رفتیم به خونه ای که تقریبا وسایلمون جمع بود روزای خیلی سختی بود بچه مریضی که مداوم روی شونه ام بود و بیتابی میکرد و وسایل کارتن شده ای که برای پیدا کردنن هر کدومشون باید کارتن ها را کلی میگشتم خلاصه طی یک عملیات ضربتی به کمک مامان و بابا و خواهرم اسباب کشی کرده و روز تولد حضرت محمد ۲۴ اسفند خونه جدید اومدیم عید نوروز هم به خاطر پسر گلی و به دستور دکترش زیاد جایی نرفتیم و خونه بودیم اینم عکس سفره هفت سینمون به همراه گل پسرم که تو عکس هنوز آثار مریضی و داره تو پست بعدی حتما از کارای جدید امیررضا مینویسم ادامه مطلب
ادامه مطلب
سلام مرسی از همه دوستان که یادم بودین به زودی با دست پر میام ادامه مطلب
|
Designed By :HAMRAZ